كليه واژه‌های گروه زمین

توضيح

تعريف

واژه مصوب

ضبط فارسي

واژه بيگانه

شاخه

زبان

حوزه

  زمينلرزه كوچك پس از زمينلرزه بزرگ  پسلرزه    aftershock    en.  ع‌پ 
  نسبت مقدار تابش الكترومغناطيسي بازتابيده از جسمي به مقدار تابش فرودي بر آن  سپيدايي 1    albedo 1 (optics)    en.  ع‌پ 
  ضريب بازتاب سطح در برابر نوترونها  سپيدايي 2    albedo 2 (nucleo)    en.  ع‌پ 
  نوترونها يا ذرات بنيادي ديگر كه پس از توليد از طريق برهم‌كنشهاي هسته‌اي ذرات پرانرژي، در درون جو زمين، آن را ترك مي‌كنند  ذرات سپيدايي 1    albedo neutrons    en.  ع‌پ 
  نوترونها يا ذرات بنيادي ديگر كه پس از توليد از طريق برهم‌كنشهاي هسته‌اي ذرات پرانرژي، در درون جو زمين، آن را ترك مي‌كنند  ذرات سپيدايي 2    albedo particles    en.  ع‌پ 
  ابزاري براي اندازه‌گيري توان بازتاب، يعني سپيدايي يك سطح  سپيدايي‌سنج    albedometer    en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر فرازكومه‌اي زاده شده است  فرازكومه‌اي‌زاد    altocumulogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر فرازكومه‌اي به وجود مي‌آيد  فرازكومه‌اي‌گشت    altocumulomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  تكه يا برگه يا لايه ابر سفيد يا خاكستري، يا سفيد و خاكستري، غالباً با سايه‌روشن، به شكل برگه و توده‌هاي گرد، كه گاهي بخشي از آنها رشته‌رشته يا پخش شده است و امكان دارد در هم فرورفته يا نرفته باشند؛ بيشتر اجزاي كوچك منظم آن معمولاً با قطر ظاهري يك تا پنج درجه هستند  فرازكومه‌اي    altocumulus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر فرازپوشني زاده شده است  فرازپوشني‌زاد    altostratogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر فرازپوشني به وجود مي‌آيد  فرازپوشني‌گشت    altostratomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  برگه يا لايه ابر خاكستري يا آبي‌رنگ، با ظاهري مخطط، رشته‌رشته يا يكنواخت كه همه يا بخشي از آسمان را مي‌پوشاند و داراي بخشهايي چنان نازك است كه خورشيد، همچنانكه از پشت شيشه مات ديده مي‌شود، دست كم به صورت مبهم پيداست؛ فرازپوشني پديده‌هاي هاله‌اي را نشان نمي‌دهد  فرازپوشني    altostratus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  نام متعارف ابر كومه‌اي ‌باراي گيسودار است  ابر سنداني    anvil cloud  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري فرعي به شكل لوله افقي و متراكم با لبه‌هاي كم‌وبيش پاره كه در قسمت تحتاني و جلو بعضي از ابرها ديده مي‌شود و هنگامي كه وسيع باشد نمايي مانند يك كمان تاريك و رعب‌انگيز دارد؛ اين ابر فرعي اغلب با كومه‌اي‌بارا همراه است و در كومه‌اي كمتر ديده مي‌شود  كماني    arcus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  توده‌سنگ آذرين نفوذي ناهمساز و بزرگ با رخنمون سطحي بيش از 100 كيلومتر مربع و قاعده نامشخص  ژرفاسنگ    batholith    en.  ع‌پ 
  كومه‌اي‌بارايي كه در آن چند برجستگي در جهت فوقاني وجود دارد و به تدريج شكل كومه‌اي خود را از دست مي‌دهد  كَل    calvus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  دره‌اي كشيده و عميق و نسبتاً باريك با ديواره‌هاي پرشيب كه اغلب رودي در كف آن جريان دارد  ژرف‌دره    canyon    en.  ع‌پ 
  گونه‌اي از ابر كومه‌اي‌بارا كه اكثراً در قسمت فوقاني داراي قسمتهاي پرسامانند مشخص و به وضوح ريسه‌دار، با ساختار مخطط است و اغلب به شكل سندان يا پر يا توده‌اي از موهاي كم‌وبيش نامنظم ديده مي‌شود  گيسودار    capillatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه در بعضي از قسمتهاي آن برجستگيهاي كومه‌اي به شكل برجهاي كوچك ديده مي‌شود كه معمولاً به ابر نماي كنگره‌اي مي‌دهد؛ اين برجها كه بعضي از آنها ارتفاعشان بيشتر از پهنايشان است با يك پايه مشترك به هم مرتبط‌اند و به نظر مي‌آيد كه در رديفهايي مرتب شده‌اند؛‌ ويژگي قلعه‌مانند آن هنگامي كه ابر از پهلو ديده شود آشكارتر است؛ اين اصطلاح همراه با ابرهاي پرسا، پرساكومه‌اي، فرازكومه‌اي و پوشن‌كومه‌اي مي‌آيد  كنگره‌دار    castellanus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  مربوط به سنگي كه بر اثر تنش مكانيكي شديد در جريان دگرگوني ديناميكي، در عمق پوسته به وجود مي‌آيد  تنش‌آواري    cataclastic    en.  ع‌پ 
  نقطه ثابتي در هر جسم كه برآيند نيروي ربايش گرانشي بر آن وارد مي‌شود  گرانيگاه    center of gravity    en.  ع‌پ 
  ابري كه از ذرات ريز، بيشتر به صورت بلورهاي يخ، با گسترش نسبتاً افقي تشكيل شده است و غالباً پديده‌هاي هاله‌اي توليد مي‌كند  پرساديس    cirriform  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر پرساكومه‌اي زاده شده است  پرساكومه‌اي‌زاد    cirrocumulogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر پرساكومه‌اي به وجود آيد  پرساكومه‌اي‌گشت    cirrocumulomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  تكه يا برگه يا لايه ابر سفيد، نازك و بدون سايه روشن، متشكل از اجزاي بسيار كوچك به شكل دانه، چين و شكن و غيره، در هم فرورفته يا جدا از هم و كم‌وبيش به طورمنظم مرتب شده؛ قطر ظاهري بيشتر اين اجزا كمتر از يك درجه است  پرساكومه‌اي    cirrocumulus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر پرسا به وجود آيد  پرساگشت    cirromutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر پرساپوشني به وجود آيد  پرساپوشني‌گشت    cirrostratomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  پرده ابر شفاف تقريباً سفيد، با جلوه‌اي رشته‌رشته (گيسودار) يا صاف، كه همه يا بخشي از آسمان را مي‌پوشاند و غالباً پديده‌هاي هاله‌اي توليد مي‌كند  پرساپوشني    cirrostratus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري به شكل رشته‌هاي ظريف سفيد يا تكه‌ها يا نوارهاي باريك عمدتاً سفيد جدا از هم؛ اين ابر جلوه‌اي ريسه‌دار يا گيسودار يا ابريشمي يا هر دو را دارد  پرسا    cirrus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  جزء يا دانه يا تكه‌اي از رسوب يا سنگ كه از هوازدگي مكانيكي توده سنگي بزرگتر ساخته مي‌شود  پارآور    clast    en.  ع‌پ 
  1. مربوط به سنگ يا رسوبي كه بيشتر از قطعات شكسته سنگ يا كانيها تشكيل شده و مسافتي را از منشأ خود دور شده است 2. بافت چنين سنگي  آواري    clastic    en.  ع‌پ 
  گونه‌اي از ابرهاي كومه‌اي با رشد چشمگير كه اغلب گسترش قائم زيادي دارد و قسمت فوقاني برجسته آن غالباً شبيه گل‌كلم است  ستبر    congestus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ساختار سنگي متشكل از بلورهاي بسيار ريز كه بلورينگي آن را با ميكروسكوپ الكتروني مي‌توان مشاهده كرد  نهان‌بلورين    cryptocrystalline    en.  ع‌پ 
  عنصر يا تركيب شيميايي جامد همگن با آرايش اتمي منظم كه ممكن است شكل آن نيز از سطوح هندسي منظم تشكيل شده باشد  بلور    crystal    en.  ع‌پ 
  علم بررسي روابط ميان تركيبات شيميايي و ساختار دروني و خواص فيزيكي مواد بلورين  بلورشيمي    crystal chemistry    en.  ع‌پ 
  مربوط يا شبيه به بلور يا مركب از بلورها  بلورين    crystalline    en.  ع‌پ 
  درجه بلوري شدن سنگها به ويژه سنگهاي آذرين  بلورينگي    crystallinity    en.  ع‌پ 
  جسم بسيار ريزي با تركيب كاني‌شناختي نامشخص كه شكل بلوري آن كامل نشده است و نور را قطبيده نمي‌كند؛ بلوركها نشان‌دهنده مرحله آغازين بلوري شدن ماگما يا شيشه هستند  بلورك    crystallite    en.  ع‌پ 
  تشكيل بلور از سيال  بلوري‌ شدن، بلوري كردن    crystallize    en.  ع‌پ 
  ويژگي سيالي كه دچار تبلور شده باشد  بلوري‌شده، متبلور    crystallized    en.  ع‌پ 
  بلور كاني حاصل از فرايندهاي دگرگوني (تبلور مجدد سنگها در حالت جامد)  شكفته‌بلور    crystalloblast    en.  ع‌پ 
  تغيير شكل حاصل از تبلور مجدد در فرايند دگرگوني  بلورشكفت    crystalloblastesis    en.  ع‌پ 
  شاخه‌اي از بلورشناسي كه با پرورش بلور سروكار دارد  بلورپروري    crystallogeny    en.  ع‌پ 
  تصوير نقش پراش پرتوهاي ايكس در يك بلور  بلورنگاشت    crystallogram    en.  ع‌پ 
  مربوط به بلورنگاري يا بلورشناسي  بلورنگاشتي، بلورشناختي    crystallographic    en.  ع‌پ 
  مطالعه و بررسي بلورها، شامل نحوه شكل‌گيري و ساختار و ويژگيهاي فيزيكي و طبقه‌بندي براساس شكل  بلورنگاري، بلورشناسي    crystallography    en.  ع‌پ 
  بلوري ميكروسكوپي كه نور را قطبيده مي‌كند، اما شكل بلوري يا خواص نوري قابل تشخيص ندارد  بلوروار    crystalloid    en.  ع‌پ 
  ابري كه ويژگي اصلي آن گسترش قائم به صورت تپه و گنبد و برج است  كومه‌اي‌ديس    cumuliform  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر كومه‌اي زاده شده است  كومه‌اي‌زاد    cumulogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر كومه‌اي به وجود مي‌آيد  كومه‌اي‌گشت    cumulomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر كومه‌اي‌بارا زاده شده است  كومه‌اي‌بارازاد    cumulonimbogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابر سنگين و چگال، با گسترش قائم چشمگير، به شكل كوه يا برجهاي عظيم؛ دست كم بخشي از قسمت فوقاني آن معمولاً هموار يا رشته‌رشته يا مخطط و همواره تخت است؛ اين بخش اغلب به شكل سندان يا پره بسيار بزرگ گسترش مي‌يابد. زير پايه اين ابر كه معمولاً بسيار تيره‌رنگ است، غالباً ابرهاي پاره‌پاره وجود دارد كه ممكن است به آن پيوسته يا از آن جدا باشند. بارش آن گاهي به صورت ميلابي ديده مي‌شود  كومه‌اي‌بارا    cumulonimbus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابرهاي جدا از هم، معمولاً چگال، با خطوط مرزي واضح، كه نماي آنها به شكل خاكريز يا گنبد يا برجهاي در حال افزايش و گسترش است و برآمدگي بخش فوقاني آنها اغلب به گُل‌كلم شباهت دارد؛ ‌بخشهاي رو به آفتاب اين ابرها غالباً سفيد درخشان و پايه آنها به نسبت تيره و افقي است؛ ابر كومه‌اي گاهي پاره‌پاره است  كومه‌اي    cumulus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  شاخه‌اي فرعي كه از رود اصلي جدا مي‌شود و به آن باز نمي‌گردد، مانند آنچه در دلتا يا دشت آبرفتي ديده مي‌شود؛ ممكن است شاخه فرعي در اثر نهشت رود و مسدود شدن كانال اوليه ايجاد شود  شاخابه    distributary    en.  ع‌پ 
  ابري شامل تكه‌ها يا برگه‌ها يا لايه‌هاي هم‌پوشيده، در ترازهاي اندكي متفاوت، كه بخشي از آنها در هم فرورفته است؛ اين اصطلاح عمدتاً همراه با ابرهاي پرسا و پرساپوشني و فرازكومه‌اي و فرازپوشني و پوشن‌كومه‌اي مي‌آيد  لايه‌لايه    duplicatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  وسيله‌اي براي تجزيه شيميايي كه در آن از باريكه بسيار متمركزي از الكترون براي برانگيختن و گسيل پرتوهاي X از نقطه‌اي انتخابي در نمونه مشخصي استفاده مي‌شود. تركيب شيميايي نمونه را از روي بيناب پرتوهاي X معين مي‌كنند  ريزكاو الكتروني    electron microprobe    en.  ع‌پ 
  واقع بر سكوي قاره‌اي يا بر مناطق داخلي قاره  درياي برقاره‌اي    epicontinental sea    en.  ع‌پ 
  از ويژگيهاي موجود زنده‌اي كه روي سنگ و ديگر مواد سنگي يا چسبيده به آنها زندگي مي‌كند  برسنگ‌زي    epilithic    en.  ع‌پ 
  ابري كه بسيار شبيه پرسا است، ولي ابر پرسا نيست  پرسانما    false cirrus, cirrus spissatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  شكستگي يا منطقه‌اي از شكستگي كه دو سطح سنگ در امتداد آن به گونه‌اي متفاوت جابه‌جا شده است  گسل    fault    en.  ع‌پ 
  فرايندهاي شكستگي يا جابه‌جايي به‌وجود‌آورنده گسل  گسلش    faulting    en.  ع‌پ 
  پرده‌اي از ابر نازك داراي رشته‌هاي مستقيم يا كم‌وبيش نامنظم و خميده؛ اين اصطلاح عمدتاً همراه با ابرهاي پرسا و پرساپوشني مي‌آيد  ريسه‌دار    fibratus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  گونه‌اي كه در آن هر واحد ابر داراي دسته كوچك مومانندي با نماي كومه‌اي است كه قسمت تحتاني آن كم‌وبيش پاره‌پاره و اغلب همراه با ابر فرعي ميلابي است؛ اين اصطلاح غالباً همراه با ابرهاي پرسا و پرساكومه‌اي و فرازكومه‌اي مي‌آيد  منگوله‌دار    floccus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  لرزشي پيش از زمينلرزه بزرگ  پيشلرزه    foreshock    en.  ع‌پ 
  ابري به شكل پاره‌هاي نامنظم كه به وضوح داراي نماي ژنده هستند، اين اصطلاح فقط در مورد ابرهاي پوشني و كومه‌اي به كار مي‌رود  پاره‌پاره    fractus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  شكل ديگر ابر شيپوري  ابر قيفي    funnel cloud  ه‌و  en.  ع‌پ 
  سنگ قيمتي برش شده و پرداخته‌اي كه به دليل زيبايي و استحكام و كميابي و اندازه مناسب براي استفاده در جواهرسازي ارزشمند است   گوهر    gem    en.  ع‌پ 
  علم مطالعه گوهرسنگها كه به بررسي منبع و منشأ و توصيف و درجه‌بندي و شناسايي و ارزيابي آنها مي‌پردازد  گوهرشناسي    gemology    en.  ع‌پ 
  نمونه كاني كه رنگ و كيفيت دروني عالي دارد و مي‌توان به دليل زيبايي و مقاومت كافي از آن براي مصارف زينتي استفاده كرد  گوهرسنگ    gemstone    en.  ع‌پ 
  مطالعه توزيع و مقدار عناصر شيميايي در كانيها و كانسنگها و سنگها و خاكها و آب و جو و مطالعه گردش عناصر در طبيعت برمبناي خواص اتمها و يونهاي آنها؛ همچنين مطالعه توزيع و فراواني ايزوتوپها، شامل فراواني هسته‌اي و پايداري در كيهان. يكي از مسائل اصلي مرتبط با زمين‌شيمي برآورد اجمالي فراواني عناصر در پوسته زمين و رده‌هاي اصلي سنگهاو كانيهاست  زمين‌شيمي    geochemistry    en.  ع‌پ 
  سن‌يابي رويدادها در تاريخ زمين  زمين‌گاهشماري    geochronology    en.  ع‌پ 
  شكلي فرضي براي زمين، با حذف كليه برجستگيهاي روي آن و گسترش سطح تراز آب دريا روي تمام خشكيها  زمينوار    geoid    en.  ع‌پ 
  1. دماسنج ساخته‌شده براي اندازه‌گيري دماي چاههاي آزمايشي يا نهشته‌هاي دريايي عميق 2. كاني يا مجموعه‌اي از كانيها كه تركيب و ساختار آنها نشان‌دهنده اطلاعاتي درباره گستره دمايي تشكيل آنهاست  زمين‌دماسنج    geothermometer    en.  ع‌پ 
  اندازه‌گيري مستقيم يا غيرمستقيم يا برآورد دماهايي كه فرايندهاي زمين‌شناختي در آن دماها رخ داده يا رخ مي‌دهد  زمين‌دماسنجي    geothermometry    en.  ع‌پ 
  واحد يا قطعه ساختاري كشيده و به نسبت فروافتاده‌اي از پوسته كه از دو بَرِ بلند خود به وسيله گسلها محصور مي‌شود  فروبوم    graben    en.  ع‌پ 
  اندازه‌گيري گراني يا شتاب گراني  گرانيسنجي    gravimetry    en.  ع‌پ 
  ربايش گرانشي در سطح هر سياره يا هر جرم آسماني ديگر  گراني    gravity    en.  ع‌پ 
  زمان لازم براي از بين رفتن نيمي از اتمهاي يك ماده پرتوزا در فرايند واپاشي  نيم‌عمر    half-life    en.  ع‌پ 
  بيشترين حد بالاآمدن پوسته زمين و سطح آب اقيانوس و جو در اثر نيروهاي گرانشي ماه و خورشيد  فراكشند    high tide 1    en.  ع‌پ 
  بيشترين حد ارتفاع سطح آب،در اثر فروكشند  مد    high tide 2    en.  ع‌پ 
  واحد يا قطعه ساختاري كشيده و به نسبت بالا آمده‌اي كه از دو بَرِ بلند خود به وسيله گسلها محصور مي‌شود  فرابوم    horst    en.  ع‌پ 
  گونه‌اي از ابرهاي كومه‌اي كه گسترش قائم مختصري دارد و عموماً مسطح به نظر مي‌رسد  ناستبر    humilis  ه‌و  en.  ع‌پ 
  مربوط به آب گرم يا عمل آب گرم يا حاصل اين عمل  گرمابي    hydrothermal    en.  ع‌پ 
  پوششي گنبدي‌شكل يا بشقاب‌مانند از يخ و برف دائمي كه پهنه چكادي كوهستاني را مي‌پوشاند به گونه‌اي كه هيچ قله‌اي از آن بيرون نيايد؛ اين پوشش تحت تأثير وزن خود در تمام جهتها گسترده مي‌شود و مساحتي كمتر از 50000 كيلومتر مربع دارد  كلاهك يخي    ice cap/icecap    en.  ع‌پ 
واژه آذرين مصوب فرهنگستان اول است  مربوط به كاني يا سنگي كه از انجماد مواد مذاب تشكيل شده باشد  آذرين    igneous    en.  ع‌پ 
  قسمت فوقاني ابر كومه‌اي‌بارا كه به شكل سندان با نماي هموار و ريسه‌دار و مخطط است  سنداني    incus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  فضاي باز ميان دو رشته كوه  ميانكوه    intermont    en.  ع‌پ 
  محصور ميان دو رشته كوه  ميانكوهي    intermontane    en.  ع‌پ 
  پرسايي كه رشته‌هاي آن خميدگي بسيار نامنظمي دارد و غالباً به صورتي زيبا در هم مي‌پيچند  درون‌پيچ    intortus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  تكه‌ها يا برگه‌ها يا لايه‌هاي ابر معمولاً كمي نازك، با حفره‌هاي گردي كه پراكندگي نسبتاً منظمي دارند و بيشتر آنها داراي لبه‌هاي نواري هستند؛ اجزاي ابر و فضاهاي خالي ميان آنها اغلب به گونه‌اي قرار گرفته‌اند كه به صورت شبكه يا كندو ديده مي‌شوند  كندويي    lacunosus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  مربوط به يك يا چند درياچه يا توليدشده در درياچه  درياچه‌اي    lacustrine    en.  ع‌پ 
  ابري به شكل عدس يا بادام، غالباً بسيار طويل و معمولاً با حدود كاملاً مشخص، گاهي لبه‌هاي آن قوس و قزحي است؛ اين نوع ابر منشأ كوهستاني دارد، اما ممكن است در نواحي نيمه‌كوهستاني نيز ديده شود؛ اين اصطلاح عمدتاً همراه با ابرهاي پرساكومه‌اي و فرازكومه‌اي و پوشن‌كومه‌اي مي‌آيد  عدس‌گون    lenticularis  ه‌و  en.  ع‌پ 
  عنصري كه بيشتر در فاز سيليكاتي شهاب‌سنگها جمع مي‌شود تا در فازهاي فلزي يا سولفيدي؛ اين گونه عناصر در پوسته سيليكاتي زمين متمركز مي‌شوند  سنگدوست    lithophile    en.  ع‌پ 
  بيشترين حد پايين رفتن پوسته زمين و سطح آب اقيانوس و جو در اثر نيروهاي گرانشي ماه و خورشيد  فروكشند    low tide 1    en.  ع‌پ 
  كمترين حد ارتفاع سطح آب، در اثر فروكشند  جزر    low tide 2    en.  ع‌پ 
  ابر فرعي به شكل برجستگيهاي آويزان، مانند پستانهاي گاو، در سطح زيرين ابر؛ اين ابر فرعي اكثراً همراه با پرسا، پرساكومه‌اي، پرساپوشني، پوشن‌كومه‌اي و كومه‌اي‌بارا مي‌آيد  پستاني    mamma  ه‌و  en.  ع‌پ 
  گونه‌اي از ابرهاي كومه‌اي با گسترش قائم متوسط كه در قله آن برجستگيهاي نسبتاً كوچكي ديده مي‌شود  نيم‌ستبر    mediocris  ه‌و  en.  ع‌پ 
  حفره يا گودالي كه براي استخراج نهشته‌هاي كاني در زمين ايجاد مي‌شود  معدن، كان    mine    en.  ع‌پ 
  1. عنصر يا تركيب طبيعي غيرآلي (معدني) با ساختار دروني منظم و تركيب شيميايي و شكل بلوري و خواص فيزيكي ويژه 2. هر ماده طبيعي غيرآلي (معدني)  كاني، ماده معدني    mineral    en.  ع‌پ 
  علم مطالعه كانيها به ويژه از لحاظ تركيب و خواص و رده‌بندي و نحوه تشكيل  كاني‌شناسي    mineralogy    en.  ع‌پ 
  ماده طبيعي و معمولاً غيرآلي با وجود شباهت به كاني، به علت بلورين نبودن، كاني محسوب نمي‌شود  كاني‌وار    mineraloid    en.  ع‌پ 
  پايين‌ترين گستره كشندي ماهانه، در زمان تربيع ماه و هنگامي كه اثر ماه، اثر خورشيد را خنثي مي‌كند  كِهكِشَند    neap tide    en.  ع‌پ 
  ابري به شكل پرده مه‌آلوده كه عمدتاً همراه با ابرهاي پرساپوشني يا پوشني مي‌آيد  مِهسا    nebulosus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از ابر باراپوشني زاده شده است  باراپوشني‌زاد    nimbostratogenitus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ابري كه از تحول دروني ابر باراپوشني به وجود آيد  باراپوشني‌گشت    nimbostratomutatus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  لايه ابر خاكستري، اغلب تيره‌رنگ، با ظاهري پخش‌شده، داراي بارش كم و بيش مداوم برف يا باران كه در بيشتر موارد به زمين مي‌رسد؛ سرتاسر اين ابر چنان ضخيم است كه خورشيد را مي‌پوشاند؛ در بسياري مواقع ابرهاي پاره‌پاره‌اي در زير اين لايه وجود دارد كه امكان دارد به آن بپيوندند  باراپوشني    nimbostratus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  گودي بزرگ روي سطح سنگ‌كره زير اقيانوس  حوضه اقيانوسي    ocean basin    en.  ع‌پ 
  تكه يا برگه يا لايه گسترده‌اي از ابر، كه بخش بيشتري از آن چنان كدر است كه خورشيد يا ماه از پشت آن پيدا نيست؛ اين اصطلاح همراه با ابرهاي فرازكومه‌اي، فرازپوشني، پوشن‌كومه‌اي و پوشني مي‌آيد  كدر    opacus  ه‌و  en.  ع‌پ 
  ماده طبيعي كه از آن يك يا چند كاني داراي ارزش اقتصادي استخراج مي‌شود؛ اين اصطلاح بيشتر در مورد مواد فلزدار و همراه با نام آن مواد به كار مي‌رود  كانسنگ    ore 1    en.  ع‌پ 
  لايه‌هاي غني از فلز در ميان يك رشته لايه‌هاي رسوبي  كان‌لايه    ore bed    en.  ع‌پ 
  توده‌سنگ حاوي كانيهاي با ارزش به مقداري كه استخراج آن مقرون به صرفه باشد  كانسار    ore deposit    en.  ع‌پ 
  جدا كردن كانسنگ از برخي مواد بي‌ارزش  كانه‌آرايي    ore dressing    en.  ع‌پ 
  كاني يا كانيهاي استخراج‌شده كه معمولاً فلزي است و به لحاظ اقتصادي مورد توجه است؛ همچنين كانيهاي فرعي سنگهاي آذرين  كانه    ore mineral, ore 2    en.  ع‌پ 
  توده‌اي پيوسته و مشخص كه 